تبليغاتX
پندارهاي آرايه - وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شوم...

بعد نوشت: میدونید توی این هوای گرم رفتن به یک هوای گرمتر یعنی چی؟میرم ماموریت.چند روزی نیستم. بچه های خوبی باشید....تا بچه خوبی باشم!

......................................................

ده سال پيش اين موقع رو يادت مياد؟چه حس و حالي داشتيم؟درست همين موقع؛همين لحظه.همه چيز به سرعت و بدون اينكه مهلتي داده بشه پيش رفت.از يك مسافرت دو روزه تو شروع شد و يكهو ديديم سر از آزمايشگاه و محضر و بنگاه  معاملات ملكي درآورديم.درست ده سال پيش همين لحظه؛چي تو دل من و تو ميگذشت؟خوب يادمه.نفس به نفسش رو.لحظه به لحظه اش رو.اونهمه اضطراب رو.اونهمه ناخوشي رو.اونهمه مدارا.اونهمه دوستي عميق و اونهمه مهر و اونهمه صبوري و اونهمه غم و بي كسي رو خوب يادمه.هر چي كه يادم رفته باشه؛دستهاي تو هم گره كردمون خوب يادمه.نگاههاي دلگرم كننده مون به همديگه.دنبال يك  نگاه همراه گشتنمون.دنبال كسي كه همراهيمون كنه.كسي كه ساز ناكوك مخالفتش رو تو گوشمون شيپور نكنه و كسي كه بياد و بخواد كه كمك كنه ما با هم باشيم.دريغ از يك نفر.حتي اونايي كه قبلش هلمون دادن؛بعدش پشتمونو خالي كرد.اما كم نياورديم.چي شد كه كم نمياورديم ماني؟چي ميشد كه من دست از همه چيز شستم تا پيمان هميشه كنارت بودن رو امضا كنم؟چي شد كه تو دست از دنيا شستي تا من رو كنار خودت داشته باشي؟چي شد كه تو برام شده بودي تنها تكيه گاه؟چي شد كه شونه هاتو كردي پناه خستگيهام و پرشكستگيهام؟ چي باعث ميشد من و تو دو گل سرشته از خاکهاي مختلف بيايم و بخوايم كه با هم باشيم؟خوب يادمه برعكس بيشتر همجنسهام؛  تو رو براي ازدواج نخواستم.ازدواج رو براي تو خواستم.خوب يادمه منو براي خودم و فقط خودم خواستي.ميدوني اين چه ثروت بي انتهايي هست؟ ميدونم اين چه ثروت بي انتهايي هست.خوشبختي كه نصيب كمتر كسي ميشه.توي اين ده سال چه لحظه ها كه با هم نداشتيم.چه لبخندها؛چه اشكها؛چه دلگرفتگيها و چه خوشبختيها.و اينقدر خوشحالم از اين تو رو داشتنها؛كه ميدونم اگر روزي دوباره بخوان سرنوشتم رو رقم بزنن؛به التماس از خدا خواهم خواست كه تو رو تو كفه خوشبختي من بذاره.اينقدر مسرورم از اين محبتت چشيدنها كه حاضرم باز هم به خاطرت دست از همه چيز بشورم.حاضرم باز هم دنيا رو بدم تا دنياتو بگيرم.     
حالا كه وارد دهمين سالروز با هم بودن هميشگيمون شديم؛ميخوام همينجا براي چند مورد ازت تشكر كنم.براي چند مورد طلب بخشايش كنم. و براي چند مورد ببخشمت!
ممنونم به خاطر اون عصر تابستوني كه كفشاتو پوشيده بودي دم در آماده رفتن و برگشتي گوشي رو برداشتي(احتمالن اگه ميدونستي اين سلام چه آتيشي به جونت ميزنه هيچوقت اين كار رو نميكردي!).ممنونم به خاطر اون عطري كه درست چند روز بعد از آشناييمون بابت تولدم بهم دادي(همين باعث شد ازت خوشم بياد و تو دامت بيفتم!).ممنونم به خاطر اون اسكورت كردنهات از دم در تا دبيرستان و از دبيرستان تا دم در.ممنونم به خاطر اونهمه آژانس رايگان شدنات!ممنونم به خاطر اون عصري كه در خونه رو باز كردم و ديدم تو و دوستت دارين با پسر همسايه صحبت ميكنين.ممنونم به خاطر با همه دونسته هات باز هم خواستنم.ممنونم به خاطر اون عصرهاي شاد تابستوني.ممنونم به خاطر اون هشتاد هزار تومني كه سيزده سال پيش بابت تلفن برام اومد!ممنونم به خاطر اون بيست تا نوار كاستهاي زنون ترانه هاي گلچين ايراني كه بهم دادي و من با چه عشقي گوش كردم و بعدش گفتي چون مال خواهرم بود ازشون بدم ميومد دادم به تو تا ديگه نذاره!ممنونم به خاطر اون شبي كه با من اونهمه راه رو تا اون شهرستان اومدي و برگشتي!ممنونم به خاطر اون روز توي هتل شرايتون كه منو  پشت بستني فصل ويژه در آغوش كشيدي بوسيدي و باعث شدي نگهبان بهمون تذكر بده!ممنونم به خاطر اون ظهر برفي كه با پسري كه دنبالم افتاده بود درگير شدي بعدش رفتي خونه ات و باعث شدي  تا دم در خونه بياد و قضيه بوسه هاي ما  توي كوچه بغلي دبيرستانم رو براي مامان توضيح بده!ممنونم به خاطر اون شش دفعه اي كه اومدي خواستگاري و بابا بيرونت كرد.ممنونم به خاطر اون دسته گل پلاسيده رنگارنگ هردمبيلي كه سر آخرين خواستگاري برام آوردي و گفتي گل فروشيها بسته بود!!ممنونم به خاطر اون روزهاي قشنگ و توي فضا بودن مقدمات عقدمون.ممنونم به خاطر اون شب قشنگ بعد از عبور از قله اونهمه غم.ممنونم به خاطر اون صبحانه منحصر به فرد اولين روز با هم بودنمون روي موكت هاي كثيف اون زيرزمين توي شلوغترين جاي شهر.ممنونم به خاطر اون روز توي مطب دكتر متخصص زنان آشناي مامان اينا و پرسيدن اين سوال كه چند بار در روز ميشه صكص داشت و آب كردن من از خجالت!ممنونم به خاطر فروختن ساعت مچيت به يك چهارم قيمت و خريدن اون كاپشني كه چشم منو گرفته بود.ممنونم به خاطر اون مسافرت اتوبوسي ماه عسل اسم به شمال درست عين عبدالله ها!ممنونم به خاطر رفتن زير بار اونهمه قسط (قست؟ غسط؟غست؟) براي ماشين دار شدنمون.ممنونم به خاطر ترجيح دادن من به همه چيز و همه کس حتي پدر و مادر و پري و حوري.ممنونم به خاطر اينهمه وقت صبوري و مريض داری و خم به ابرو نياوردنت.ممنونم به خاطر زمزمه هاي شيرين هر روزه ات زير گوشم که"تو بهتريني هنوز هم".ممنونم به خاطر همه ناز و نوازشهات.ممنونم به خاطر همه کوتاه اومدنات؛ناديده گرفتنات؛راه اومدنات؛همراه بودنات؛سازگاريهات؛مهربونيهات.ممنونم به خاطر رکورد هفت بار در يک شبانه روز!ممنونم به خاطر از خودگذشتگيهات.ممنونم به خاطر اين در اون در زدنهات تا منو به خواسته هام برسوني.ممنونم به خاطر اونهمه يک قرون دوزار کردنات براي خودت وقتي ميخواستي چيزي بخري تا بلکه بشه يک جاي اين زندگي رو باهاش گرفت و هيچوقت هم نشد.ممنونم به خاطر اون آرامش و بخشيدنات بابت تصادف هاي مسخره هر از چند گاهي من.ممنونم به خاطر احترام و وجهه اجتماعي خوب و شخصيتي که شخصيت تو بهم ميده.ممنونم به خاطر وقتي که با غرور تو خيابون دست تو دستت راه ميرم.ممنونم به خاطر همه حسادتهايي که اطرافيان بهم ميکنن.ممنونم به خاطر ميدون دادنات تا من بشم اون چيزي که دوست دارم.ممنونم به خاطر پل شدنات؛نردبون شدنات و نه سد شدنت.ممنونم به خاطر همه اون يک سالي که ساعت 10 شب ميومدي دنبالم سرکار.ممنونم به خاطر اون روز که چند تا تیکه طلای خرد و ریزمو فروخته بودی و یک نیم ست طلای زشت و بیقواره جاش خریده بودی!ممنونم به خاطر همه ساکهاي مسافرتي که توسط تو بسته ميشه و از ش.ورت . س.وتين و خط لب وسايل من توسط تو جمع ميشه.ممنونم به خاطر همه ميز شام و ناهار و صبحانه رو جمع کردنات.ممنونم به خاطر همه درک کردنات.ممنونم به خاطر همه تنهاييهايي که ميخواستم بخشيدنت.ممنونم به خاطر  حس رهايي که با تو دارم.ممنونم به خاطر عشق بدون زنجيرت.ممنونم به خاطر احترامي که بهم ميذاري.شخصيتي که بهم ميبخشي.محبتي که نثارم ميکني.ممنونم به خاطر همه هميشه من در اولويت بودنها.
ممنونم به خاطر اینهمه پا بودنت تو خرید و بازار نوردی!ممنونم به خاطر حتي يکبار سرم داد نکشيدن؛يک بار دست بلند نکردن؛يکبار تند گفتن و دلم رو سوزوندن.ممنونم به خاطر نگذاشتن که قهرمون حتي يکبار از دو ساعت بيشتر بشه.ممنونم به خاطر مثل بچه ات به دندون کشيدنم.ممنونم به خاطر اينهمه باب دلم راه اومدنها.ممنونم به خاطر آرامشي که از حضورت دارم.ممنونم به خاطر اينهمه همنفست شدن.ممنونم به خاطر اینهمه سال وفاداریت و پاک بودنت.ممنونم به خاطر بودنت.

میبخشمت بابت همه ماکارونیهای رشته ای که تو سبد خرید پای صندوق تبدیل به شکلی میشن!میبخشمت بابت همه آهنگای تخمی که از خواننده های تخمی میذاری و میخوای باهاشون ذوق کنم!میبخشمت بابت همه کتاب نخوندنات!از مطالعه فراری بودنات!از نوشتن بیزار بودنات!میبخشمت بابت همه از زیر بار سینما رفتن در رفتنات.میبخشمت بابت همه هیچوقت ظرف نشستنات!میبخشمت بابت همه شریک شدنات و "همه سهم غذامو تو خوردی"گفتنات!میبخشمت بابت همه دفعاتی که رفتیم رستوران لازانیا سفارش دادی.میبخشمت بابت روزای اول ازدواجمون که ناخونامو از ته ته چیدی!میبخشمت بابت روزای اول ازدواجمون که وادارم میکردی چای نخورم یا اگه میخورم روزی نصف استکان چای پررنگ با شکر فراوون و البته یخ بخورم!میبخشمت بابت سال دوم ازدواجمون که هر روز با یک کیک بزرگ خامه ای وارد خونه میشدی و هر روز سالاد الویه و ماکارونی با سس فراوون مایونزمون به راه بود و اون سرخکن سیب زمینی که در یک هفته هفت کیلو اضافه وزن بهمون داد!میبخشمت بابت سال سوم ازدواجمون که برنامه مسافرت خارجیمونو لحظه آخر کنسل کردی.میبخشمت بابت سال چهارم ازدواجمون که هر پنجشنبه مامانت اینا دعوت خونه ما بودن.میبخشمت بابت سال پنجم ازدواجمون که الکی الکی یک بچه گذاشتی رو دستم!همینطور بابت اون سه تا بچه ای که تا حالا بهم دادی!میبخشمت بابت سال ششم ازدواجمون که یک راهنمایی اشتباه کاری بهم کردی و مسیر زندگیمون عوض شد!میبخشمت بابت اون اشتباه مالی وحشتناکی که داید و همه جمع کرده هامونو به باد دادی!میبخشمت بابت همه بی سلیقه گیهات توی خرید گل!به خصوص اون دسته گل آفتاب گردونی که بیست تا هزاری بی زبون بابتش داده بودی برای تولدم!!!میبخشمت بابت همه یک سوال رو سیصد بار پرسیدن تا جواب دلخواهتو گرفتنت!میبخشمت بابت اینکه منو از ایتالیا گرفتی و چسبوندی به انگلیس!میبخشمت بابت اینکه مجبورم کرده بودی امضامو شبیه امضای تو کنم و منم جوجوه جغله و جوگیر شده؛تموم سی چهل تا امضای پای عقدنامه رو یک امضای عجق وجغ کج و کوله زدم!میبخشمت بابت همه مسافرتها و مسیرهایی که با ماشین میریم و نمیذاری من هایده بذارم!یا لااقل حمیرا!یا دست کم اندی!

ميبخشي ام بابت اینهمه بهونه گیری و نق زدن تو خرید هر چیزی از جمله خونه که دیگه مگه خوابشو ببینیم!ميبخشي ام بابت همه کم گذاشتنهام.ميبخشي ام بابت همه خودخواهیهام.ميبخشي ام بابت همه ناسازگاریهام.ميبخشي ام بابت همه بهونه گیریهام.ميبخشي ام بابت همه تنبلیهام.ميبخشي ام بابت همه نبودنهام. کم بودنهام.ميبخشي ام بابت همه بدیهای ریز و درشتم.ميبخشي ام بابت همه سر قرار کاشتنهات.ميبخشي ام بابت همه پنهان کاریهام.ميبخشي ام بابت همه حقیقت نگفتنهام.ميبخشي ام بابت همه "بی" های که دارم و "با" هایی که داری.

ممنونم؛میبخشی؛می بخشم؛ بابت همه چیزهایی که یادم نیست و یادت هست.میدونی چی دلم میخواد؟سالهای سال کنارم باشی.شاد و خوشبخت و سلامت.
..............................................
پ.ن:باورم نیست؛ ده ساله شدیم!راستش رو بخواین 15 ساله!عجب جوجه ای بودیم ازدواج کردیم!دیروز به همکار بیست و نج ساله ام میگفتم چقدر کوچولویی ازدواج داری میکنی!!!در عوض امروز که شیرینی دادم همکارا میگفتن فلانی رو از شیر گرفتن شوهرش دادن!گفتم مرد حسابی من سی سالمه!داشت دو تا شاخ در میاورد. منم خوش خوشانم شد!

پ.ن:جواب کامنتای پست قبل امشب.
........................

لحظه ای با من باش...

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور ترا هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سبیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
و آغوشت؛اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر؛که به هزار انگشت
به وقاحت؛پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضورت بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ؛شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

 


نوشته شده توسط آرایه در ساعت 13:16 | لینک  |