تبليغاتX
پندارهای آرایه


پندارهای آرایه





















گاهی فکر میکنم باید به حال چنین ملتی گریست....

http://www.haj-amir.com/archives/000258.html

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 17:25 توسط آرایه| |

1- تعريف بلاگر: آدمي بيكار، يا دانشجو، كه از خريدن روزنامه همشهري و جستجو در نيازمنديهاي آن براي كار و يا پر كردن رزومه كاري شركتهاي مختلف و دادن انواع و اقسام امتحانات استخدامي مختلف به ستوه آمده و يا از مرور درسهاي تكراري  كه هر ترم در قالب اسمي تازه به او خورانده ميشود دلگير شده، و يا حس سياسي بودن او را وادار به باز كردن مغازهاي بدون سرمايه يا با سرمايه بسيار اندك!(يك كارت اينترنت 2 ساعته به قيمت 750 تومان) نموده تا در آن بتواند افكار و عقايد خود را بدون دغدغه! عرضه كند.تبصره: گاهي به افراد پرحرفي كه موفق به يافتن گوش مفت نشده اند هم بلاگر گويند.

۲- چرا بلاگر شدم؟!
در پاسخ اين سوال اكثر افراد جوابي در خور ندارند و خود نيز نميدانند ميخواهند چه چيز را ثابت
كنند؟
آرايه: من وبلاگ دارم، پس هستم!

3- چه بنويسيم؟
بيشتر از 80% بلاگرها ميگويند كه ميخواهند در اينجا خاطرات شخصي، دلتنگيها، عشقها و
آرزوهاي خود را بيان كنند.
بقيه هم كه يا عاشقند و از دوري معشوق مينويسند، يا عشقشان تركشان كرده و از بيوفاييو
جفاي روزگار مينويسند،
بعضيها  به شدت جو سياسي گرفته اند و يا خود اينقدر اطلاعات سياسي دارند و در سياست
براي خود نظريه پردازي هستند، يا با چسبيدن (لينكيدن) به رجال يا نساء س ياسي! ميخواهند به زور خود را س ياسي جلوه دهند و سري توي بلاگرها دربياورند.
بعضيها ميخواهند درباره رشته تخصصي خود مطلب بنويسند، و خيلي كم موفق ميشوند آنطور
كه بايد و شايد از عهده مطلب برآيند.
بعضيها اصرار دارند كه هكر! يا جوجه هكر!! هستند و به زور ميخواهند اطلاعات رايانه اي غير
ضروري يا ضروري به مردم ياد بدهند.
بعضيها بلاگ دارند تا از روي نظرات بفهمند چند نفر آنها را تحويل گرفته اند!
و پيشنهاد ميشود در قسمت نظرات به جاي جمله نامانوس "نظر بدهيد" بنويسند: تو را به
ابوالفضل من را تحويل بگيريد! اين افراد در سايتهاي مختلف عضو شده و با دادن لينكهاي غير واقعي مانند: يك عكس خيلي خفن از هديه تهراني و نيكي كريمي با شورت كنار استخر وسط ميدون آزادي! سعي در افزايش شمار بازديدكنندگان خود دارند و زندگيشان نه به تار مويي، بلكه به شمارشگري بند است!
بعضيها پا را از اين هم فراتر گذاشته و با توسل به ك؟ و ك ون(ببخشيد،باس ن!) هديه تهراني، و
ساير بازيگران و هنرپيشه هاي بدبخت ايراني، و البته خارجي(لوپز!)، و به كارگيري هنر فتوشاپ! همراه با بيكاري مفرط! سعي در راه اندازي سايتها يا بلاگهايي هستند كه انسانهاي مريضتر از خود و گاها فضول و كنجكاو را به بلاگ خود فراخوانند. سوال تخصصي آرايه از اين قشر: ببخشيد با اين كار كدوميكي از حساتون ارضا ميشه؟؟!
بعضيها هم در جستجوي پول و ثروت اندك سرمايه و يا تنها سرمايه خود را در راه network
marketing ها به كار انداخته و چون در راه جمع آوري زير مجموعه و تليت كردن مخ دوستان و آشنايان موفق نبوده اند بلاگهايي با اين مضمون: ميخواهيد پولدار شويد؟ هديه تهراني و نيكي كريمي هم از اين راه پول در ميآورند!! و امثال آن به دنبال طعمه هاي خود هستند.
بعضيها با مظاهر س  كس و در راه اغنا كردن نيازهاي سركوب شده 3ك  سي خود سعي در به
اشتراك گذاشتن ماليخولياي3ك سي خود با ديگران ميكنند، كه در اين ميان از خاطرات(خيالبافيها) 3ك سي گرفته تا عكسهاي مس تهجن و مبتذل و داستانهاي كث يف: (3ك  س با م ادر!)پيدا ميشود.
عده اي روحي لطيفتر دارند و در جستجوي برانگيختن احساسات انسانها با نوشتن شعري
لطيف يا يك متن ادبي زيبا هستند،آرايه: درود بر شما!
ويا در همين زمينه لطيفه هايي كه گاه لبخند و گاه قهقهه بر لب خواننده ها ميگذارند.
عده اي وظيفه اطلاع رساني را به عهده گرفته اند و برخي چه زيبا از عهده اين كار بر آمده اند،
آرايه: دست مريزاد، خسته نباشيد!
بعضيها سعي در آموزش 3 ك س دارند و خود را مشاور امور جنسي قرار داده اند

و در اين ميان بخشي هم بلاگ را براي دفتر خاطرات برگزيده اند. (بي آزارترين بخش بلاگرها!)با همه اينها، چه وقتي به سايتها يا بلاگهاي نه چندان مناسب، يا مناسب برميخوريم، يك چيز در نظر مي آيد: سرگرم شدن. چه آن هنگام كه با خواندن لطيفه اي ميخنديم، يا با خواندن خاطره اي عشقي ميگرييم، يا از ديدن تصاوير و خواندن حرفهايي پليد، ابروها را در هم گره ميكنيم.
به راستي بلاگرها بي جيره مواجبترين و بي ادعا ترين موجودات اين كره خاكي هستند كه با
صرف وقت و هزينه، بدون هيچ چشم داشت مادي، گاها گامهاي بزرگي در سطح فرهنگ و اجتماع برميدارند. و در اين ميان يك نظر هر چند كوتاه پاي نوشته هاي آنها از طرف خوانندگان فكر نميكنم به گوشه قباي كسي بر بخورد، بلكه در راه دلگرمي و همراهي با كسي كه براي ما مينويسد، اين كوچكترين قدرشناسي ممكن خواهد بود.
ولي با همه اينها من وقتي نظرهاي بازديدكنندگان را ميبينم، تعجب ميكنم، چرا كه بلاگي كه
روزي 200 نفر بازديدكننده دارد روزي يك نظر دارد! و از همه مهمتر اينكه كسي كه بلاگر نيست، نظر نميدهد، گويا بلاگرها براي بلاكرها مينويسند و نظر دادن به نوعي احترام متقابل ميان بلاگرها بدل شده، و گويي خواننده غير بلاگر هم نداريم!
و اينكه تو را به هر چه ميپرستيد قسم: ننويسيد وبلاگ قشنگي داري، به من هم سر بزن!
و نكته اي دربارهء لينك:
من لينك سايتها يا بلاگهايي كه فكر ميكنم مفيد باشند را بدون هيچ چشم داشتي به لينك
مقابل، در بلاگ خواهم گذاشت، لينك بلاگهاي رها شده و بدون پيشرفت در ارايه مطالب را حذف خواهم كرد، كساني كه درخواست لينك به لينك داده باشند پس از مطالعه بلاگشان نسبت به دادن لينك اقدام خواهم كرد، ولي كسي كه تقاضاي تبادل لبنك داشته باشد و بعد از قرار گرفتن لينكش در بلاگ من، به وعده اش عمل نكند، مورد خشم و عتاب من قرار خواهد گرفت!
و اينكه از تمامي كساني كه به من لينك داده اند و من بيخبرم، درخواست ميكنم، در قسمت
نظرات بيان كنند.
و در آخر اينكه: ببخشيد سر و چشم و چال همتونو درد آوردم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 12:38 توسط آرایه| |

۱

ميخواهم باز هم عاشق شوم...
كدامين معشوق دلم را به يغما برده است
بايد تكه هاي دلم را از معشوقهايم پس بگيرم،
چگونه بدون دل
 باز هم عاشق شوم...

۲

راه كه ميروي، سينه ام تير ميكشد
تكه هاي دلم زير پاي توست.....

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 0:17 توسط آرایه| |

من رنگ آبي را دوست دارم ولي به تو كه مي انديشم
سبز سبز ميشوم!
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1384ساعت 13:27 توسط آرایه| |

نميدونم، نميدونم از اينكه ديگه براي تو يه غريبه ام خوشحال باشم يا ناراحت؟نميدونم گريه كنم يا بخندم، وقتي يادم مياد كه ديگه دوست ندارم، كه تو دوستم نداري، نميدونم داد بكشم يا سكوت كنم؟ هميشه از جدايي ميترسيدم،هميشه از اين وحشت داشتم: از اينكه دو نفر كه اينقدر به هم نزديكند، يهو بايد با هم غريبه بشن، ديگه شايد هيچوقت همو نبينند، صداي همو نشنوند، حتي شايد ديگه از همديگه خبر نداشته باشن،نه! دوري از تپشهاي قلبتو، شايد بتونم تحمل كنم، ولي نميتونم ازت رو برگردونم، نميتونم نسبت بهت بي تفاوت باشم، تو اينو خوب ميفهمي، به همين خاطر آزارم دادي، به همين خاطر دوسم نداشتي، به همين خاطر برات پيش پا افتاده شدم. من زرنگ نبودم،فقط يك عاشق بودم، من زرنگ نبودم، فقط يك دلداده بودم، تو خيلي زرنگ بودي، چون يه معشوق بودي، لعنت به تو كه بودن و نبودنت،دوست داشتن يا نداشتنت برام فرقي نداره، در هر صورت اين منم كه بايد بسوزم.حالا به من بگو چيكار كنم؟ يه قهوه تلخ بخورم، پشتبندش يه سيگار بكشم، عكساتو بريزم دوروبرم، و با لالايي بيژن مرتضوي كه از اسپيكراي گرد گرفته كامپيوترم تو فضاي گرد گرفته اتاقم پخش ميشه و به ذهنم القا ميكنه: گريه كنم يا نكنم، آخر ماجرا رسيد....و بهم يادآوري ميكنه كه : قصه به انتها رسيد... ،همه عقده هاي دلمو، همه دلتنگيهامو، با قطره هاي اشكم بريزم بيرون؟يا اينكه خاطره هامونو مرور كنم؟ زير بارون موندنامونو، از همون اولين روزي كه همه از حياط دانشكده به راهرو و كلاسا هجوم بردن، و من و تو زير رگبار عجيب اون روز، خيس خيس شديم،چقدر چشات برق ميزد، مال خيسي بارون نبود ها، مال خود چشات بود، نيم ساعت آسمون باريد و تو خنديدي، من باريدم و تو نديدي،قرمزي چشامو گذاشتم پاي گرده هاي بيمروت گياه! و باز خنديدي و خنديدي، و يك بار ديگه كه خيس شديم، آتشكده زرتشتيان، هواي داغ يزد، شوخي بيمزه من كه هر دوتامونو انداخت تو حوض! و آسمون هم با همراهي كرد و باريد! تا همه خيس و يه دست بشيم! تا جلوي بچه ها رسوا نشيم! و چشاي گرد شده باغبوني كه اون سال بارون نديده بود! آره همينو ميخوام بگم، تو يه معجزه هستي!
چقدر مهربون بودي، كاش اينقدر مهربون نبودي،
تالار آينه، بلورهاي رنگارنگ، دالانهاي تو در تو، از هر طرف كه ميرفتم ، بين اونهمه بلور رنگارنگ، تيله هاي رنگي چشات، جذبه ديگه اي داشت! يادم كه ميفته داغ ميشم، يه هاله از معنويات منو در بر ميگيره، انگار دارم ميرم ديدن خدا، ارومم، آروم آروم! ديگه نيازي به قهوه و سيگار ندارم، گرمم ميشه، پنجره رو باز ميكنم، به دوستي كه ميگفت فلاني توي اين گرما خفه نميشي؟ حق ميدم! اينجا خيلي گرمه، آخه ديوونه، وقتي يادت اينقدر گرمم ميكنه، چرا ميخواي كه بگذرم آرام تا خاطرات تو از من رها شوند؟
به عكسي كه توي سي و سه پل ازم گرفتي نگاه ميكنم، چه خنده بي شائبه اي روي لبامه، باورم نميشه، اين لب منه كه مهمان اين خنده است؟ خوب نگاهش ميكنم توي مردمك چشام تو رو ميبينم، تو كه بيتفاوت فقط نقش يه عكاس رو بازي ميكني و در ازاي عكسي كه ازم گرفتي، ميخواي ازت عكس بگيرم، واي، من اما، نميتونم.
 من تو و اونهمه فاصله بينمون، چطور شد كه عشق تو در دلم رخنه كرد؟
گيتارمو ور ميدارم و ميزنم، ميزنم و ميزنم،
نميتونم بخونم، تو صدامو ازم گرفتي، خنده هامو ازم گرفتي، گريه هاتو به من دادي، هنوز ميتونم مثل ابر بهار اشك بريزم،
هنوز دلم برات تنگ ميشه،هنوز شعر فروغو كه ميخونم ياد تو ميفتم، پس هنوز دوست دارم،
عكساتو بوسه بارون ميكنم، گوشه اتاق كز نميكنم، ميام جلوي پنجره و  با اين ترانه  باروني رو كه خودشو به در و ديوار ميكوبه همراهي ميكنم: خيلي وقته ديگه بارون نزده رنگ عشق به اين خيابون نزده...
خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده... قلبم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده........
باور ميكني؟ يا باز ميخندي؟
نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 14:49 توسط آرایه| |

 آهاي شمايي كه ادعاي عاشقيتون ميشه، اگه همين الان معشوقتون بهتون بگه ميخواد تركتون كنه، چيكار ميكنين؟
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:12 توسط آرایه| |

من نميدونم چه اصراريه كه ما آدما همش ميخواهيم عشق رو اينقدر بزرگ و مهم و با شكوه و پر ابهت جلوه بديم؟ اصلا تا حالا فكر كردين چرا ما اينقدر براي عشق تبليغ ميكنيم؟ آخه اين عشق چيه؟ عشق يعني خرد شدن يعني له شدن يعني گريه كردن يعني حس كردن داغترين اشكا روي گونه، يعني ناديده گرفتن، يعني فرياد شدن و شنيده نشدن، در نظر نيومدن، فنا شدن، له شدن، له شدن و له شدن. پس چرا همه دوست دارن عاشق بشن؟ پس چرا براي كسي كه تو عمرش عاشق نشده تاسف ميخوريم؟ چرا وقتي عشق از زندگيمون ميره سرگردون ميشيم؟ چرا تا وقتي كه هست آرزوي رفتن و نبودنشو ميكنيم؟ اصلا اين عشق از جوون ما آدما چي ميخواد؟
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 14:17 توسط آرایه| |

گاهي وقتا نميدونم يه نسكافه داغ ميچسبه يا يه شير كاكائوي سرد؟
شايد هم من زندگي رو خيلي سخت ميگيرم؟!!!
ولي در هر حال ميدونم كه ياد تو خيلي دلچسبه!!!
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 11:55 توسط آرایه| |

.
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384ساعت 13:27 توسط آرایه| |

هر کارت اینترنتی میخریدَ داتک نخرید.
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:46 توسط آرایه| |

غم انگیز ولی واقعی. در روابط زناشویی چیزی بنام یک "رابطه کامل" وجود ندارد و متاسفانه با این که شما تصور میکنید همسرتان بسیار به شما علاقمند است احتمال خیانت او وجود.بخاطر داشته باشید: زنان بسیار نکته بین و دقیق هستند و درصورت خیانت مانند یک تبهکار حرفه ای ردی از خودشان باقی نمی گذارند بنابراین شما باید خوب حواستان را جمع کنید. در زیـر 10 نشانـه اصلی که ممکـن است ( نه لزوما" ) دلیـل خیـانت یـک زن باشد را می خوانید: 

  نشانه شماره 10   

 فاصله گرفتن و جدایی از خانواده  

این واقعیت که او دیگر علاقه ای به رسیدگی امور خانواده ندارد و تمایلش را به برقراری رابطه با خـانـواده  و دوسـتان شما از دسـت می دهد، مـی تواند دلیـل بر پشیمانی و ندامت ناشی از خیانت باشد. او ممکن است بخاطر خیـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و    روبرو شدن با دوستان یا خانواده شما او را به یاد گناهانش بیندازد.بنابراین هرچقدر او در صداقت و درستی قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتری خواهد شد.

نشانه شماره 9

افزایش پرخاشگری و ستیزه جویی

آن روزهای تفاهم و همدلی و رضایت که با هم داشتید به پایان رسیـده. اخیرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکایت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه ای بـرای نـزاع و تخریب شخصیت شما استفاده میکند. نق زدنها به او کمک می کند تا احساس گناه را از بین برده و یا حداقل کمترکند. بنابراین اگر عیب جوییهای او از شما بصورت یک عادت درآمده کمی دقت کنید ببینید چه اتفاقی در حال افتادن است.

 نشانه شماره 8

 دوستی با فردی جدید

یک از نشانه های شروع خیانت قرار گرفتن فردی جدید در سر راه  اوست که ممکن است از طرف او "همکار" یا "دوست قدیمی" اطلاق شود. او از بیان جزئیات دوستی    با فرد جدید خودداری کرده و سعی در پوشاندن آنها دارد.

نشانه شماره 7

 ممانعت از پاسخگویی به سؤالات ساده

هـمیشه نسبت بفردی که حتی از پاسخگویی به ساده ترین و منصفانه ترین سوالات شما سرباز می زند و یا  سـوالات شما را از خودتان می پرسد ( این امر نشانگر یافتن یک جستجوی ذهنی برای دروغگویی است ) ضنین و مشکوک باشید. هشیار باشید در مورد دیر آمدن ها به خانه و ایـنکه او با غرولند در جواب سوال شما می گوید: " چرا می خوای بدونی کی از محل کارم خارج شدم؟". اگر او به سوالاتی که همیشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولی اکنـون با حالت تدافـعی و جبـهه گیرانه    علاقه ای به جواب دادن آنها ندارد، بـدانید که او چـیزی ( یا کسی....) را از شما پنهان میکند.

 نشانه شماره 6

  ایجاد تغییرات در عادت ها

 اگر او سرش جای دیگری گرم باشد ، بطور قطع متـوجه تـغییراتـی در انـجام عـادتها و کارهای روزمره اش خواهید شد. دیگر تمایلی به سینما رفتن وجود ندارد و صحبتی از شرکت در کلاسـهای آموزشـی نمی شـود. معمولا" مـردان دوسـت دارند با مـعشـوقه جدیدشان ملاقات کنند و این امر موجب غفلت و بازماندن از انجام مشغولیات گذشته می گردد.

 نشانه شماره 5

 افزایش آرایش و آراستگی

هـمانگونه که خود شما در ابتدای ارتباطتان سعی در نشان دادن محاسن خود به یکدیگر داشتيد، اکـنون او نـیز بصورت ناگهانی اصرار در آرایش بیشتر و تغییر لباس و دگرگون کردن ظاهر خود برای فردي دیگر دارد.

 نشانه شماره 4

 افزایش استقلال و خودکامگی

یک نشانه مهم کج روی این است که او از نـهاد دو نـفره خـانواده جدا شده و به سمت خودمختاری پیش می رود. او دیگر نمی گوید "ما" می گویـد "من" بعلاوه کار خودش را انجام می دهد و تمایلی به مشورت در مورد اندیشه های آینده زندگی ندارد. او طوری رفتار میکند که به شما بفهماند دیگر نیازی به نگهداری شما ندارد.

نشانه شماره 3

 تغییر در زندگی جنسي

ایجاد تحـولات ناگهـانی، عـدم تمایـل و سربازدن در آميزش همـچنین ارضا نشدن مانند گذشته، می تواند نتیجه درمیان بودن فرد دیگری باشد.

 نشانه شماره 2

  افزایش مشغولیتها

او میگوید دیگر وقت انجام فعالیت های فوق برنامه را با شما ندارد با اینحال وقتی که "دوستش" با او تماس می گیرد همان لحظه حاضر و آمـاده شده و بـیرون می رود. او بسیار زیاد برای "کار" از خانه خارج می شود.

نشانه شماره 1

بی تفاوتی و بی اهمیتی

چه چیزی بدتر از این اســت که همسـر شـما تقریبا در مـورد همه چیز نق بزند؟ به نظر می رسد بدتر این باشد که او دیگر توجه نکند که حتی شـما یک مـوجود زنده هستید. همانـطور که نشـانه شــماره 9 ( بهانه جویی و گیـر دادن سر هر موضوع ) یک نــشـانه خیانت محسوب میگردد بر عکس آن هم یعنی بی اهـمیتـی در انجام کارهای شما نیز دلیلی محکم  است. دیگر برای او فرقی نميکند که شما کجا میروید و چه کار می کنید. اگر عقیده خود را مثلا" در مورداحساس خود و یا ظاهر او ابرازکنید با جوابی سرد مواجه خواهید شد. بعبارت دیگر او همـان اندازه اهمیتی که شما برای موضوعات مختلف قائل هستید، قائل نخواهد بود بخصـوص که آن موضـوع مسـتقیما" در رابـطه شـما تاثیر گذار باشد.

واقعیت گرا باشید: با این فکر که همسرتان هیچ وقت به شما خیانت نمی کند، خودتان را فریب ندهید و از طرف دیگر فورا" او را متهم به خیانت نکنید. اگر هـمسر شما دارای یک از نشانه های فـوق بـود، دلـیل بر ایـن است که احتـمـالا" چیـزی در این رابطه غلط می باشد و لزوما" دلیلی بر اتهام نهایی نیست. در هر حال بـا خـواندن ایـن مقاله فرصی مناسب برای شما پیش می آید تا بـتـوانید برخورد و دیدگاه منطقی تری نسبت به مسائل داشته باشید. موضوع مهم تر اینکه اجـازه نـدهید آنچه که ممکن اسـت تنها یک حس حسادت در شما باشد باعث تخریب افکارتان در مورد همـسرتان شود چرا که اشتباه انگاری و نتیجه گیری زود هنـگام ممکن اسـت یک رابطه را برای همیـشه از بین ببرد پس همه حقایق را پیش از روبرو شدن با وی درنظر داشته باشید.

شما نشانه های دیگری سراغ دارید؟

ب.گ:http://www.mardoman.com/family/fcheat2.aspx

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 13:10 توسط آرایه| |

يـك دختـر يك مـرد را مي خواهد - يك مرد ثروتمند، موفق،جـذاب، تنومند، با استعداد، با محبت، پدري مهربان بـراي فرزندانش و يا يك دوست... جـزئيات متفاوت ميـباشد امـايك نكته اساسي وجود دارد و آن اين است كه او يـك مـرد را مي خواهد. مرد مطلوب هر دختري همچـنانـكه سنش افزايش مي يابد دستخوش تغيير ميگردد:

دختر 22 ساله: او يك شاهزاده در قصر را مي خواهد. دخـتـر در ايـن سـن ممكن است مدعي آن گردد كه واقع بين ميباشد و دنيا را از ميان عينك رنگـين مشاهده نميكند. امـا او هيچگاه اقرار به آرزوي داشتن يك مرد ايده آل نـخواهـد كـرد. آن مـرد بايد خوش قيافـه، جذاب و مشهور باشد. او بايد پولدار باشد نه زياد پولدار اما هميشه در حسابش پول به اندازه كـافي داشته باشد. البته او بايد سخاوتمند باشد تـا پولهايش را بـراي همسـرش خـرج كند. او بايد زرنـگ و با هوش بـاشـد كـه بـراي بـرخي دخـتران با اهميت تر از خوش قيافه بودن ميباشد. او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: تنها يك مرد خوب را مي خواهد. او بـالاخره عيـنك رنگارنگ خود را كنار نهاده و خود را از توهمات و خيالپردازيهاي رمانتيك خلاصي بخشيده است. بـنابراين مرد مطلوب وي نيازي ندارد يك قهرمان باشد- او بايد خـوش قيـافـه، داراي رفـتـار شـايـسته، شغل با درآمد مكفي، يك ماشين خوب، يك خانه خوب و يك حساب بانـك خـوب باشـد. همچنين آن مرد بايد كيسه خريد را نيز از سوپر ماركت حمل كند، غـذاهـايـي كـه دخـتـر درست ميكند را دوست داشته باشد، به جوكهايش بخندد،تاريخهاي پر اهميت را بخاطر بسپـارد: مانند روز تـولد مـادر دختر و حـداقـل هفته اي يكبار ابراز محبت كند: همان مرد خانواده دوست مهربان.

دختر42 ساله: تنها يك مرد را مي خواهد. يـك مـرد مـعمولي كه ستاره سينما نبوده و مي تـواند جاي داشتن عضلات قوي در بدنش حتي شكم هـم داشـته باشد. الـبـتـه در صورتي كه لباسش آن را كاملا بپوشاند. سر فاقد مو نيز زياد نفـرت انـگيـز نـخـواهـد بود. كـافي اسـت آخـر هفـته صـورت خـود را اصـلاح كنـد و آنقدر نيرو داشته باشد تا بتواند در كارهاي منزل كمك كند و به جوكـهايش نيز بخندد و سرش را بـه نشانه گوش دادن تكان دهد، او را ماهي يكبار از خانه بيرون ببرد، او را تا سوپرماركت برده و بـاز گرداند و تا تمام بدن خانم در ماشين قرار نگرفته حركت نكند.

دختر 52 ساله: او مي خواهد...خوب دختر تنها با آن مرد زندگي مي كنـد. چقدر خوب اسـت اگـر آن مـرد هنـوز اسـم او را بـخاطـر داشتـه بـاشد و فـراموش نكــند كه آخر هفته صورتش را اصلاح كند، بعضي اوقـات بـه سلـماني بـرود، لبـاس زيـر و جـورابهـاي خــود را گـهگاهـي عـوض كنـد، زيـاد پـول قرض نگيرد، در اماكن عمومي مراقب رفتار خود باشـد، زماني كه با فردي صحبت مي كند خوابش نبرد... در اين سن دختر انتظار زيادي ندارد او تنها خواستار حداقل مي باشد.

دختر 62 ساله: مردي را ميخواهد كـه زيـاد مزاحمش نگردد. آن دختر بايد خيلي خوش شانس باشد تا مرد آنقدر ترسناك نباشد تا نوه هايش بـا ديـدنـش بـه گـريه بـيافتند و يا هنوز بخاطر داشته باشد كه توالت در كجا قرار دارد، دندانهاي مصنوعيش كجا هستـنـد، اكنون چه ماهي از سال ميباشد، زماني كه ميخنند به چه چيزي دارد ميخـنـدد و يا اين زن كه با او زندگي ميكند كيست؟! زن ميخواهد مرد آنقدر توانا باشد كه بـدون كـمك وي صبـح از خواب بـيـدار شـده و لبـاس مـناسب به تن كند. بزرگترين آرزوي وي آن است كه نگهداري مرد زياد پر هزينه نبوده و يا جايي را بتواند در خـانـه بيابد كه صداي خرناسهاي مرد به گوشش نرسد.

دختر 72 ساله: خوب بعضي دخترهـا تا ايـن سـن هـم عمر مي كنند اما مردان چطور؟ آيا مطمئن هستيد او هنوز نفس مي كشد؟!

برگرفته از:http://www.mardoman.com/family/gdesire.aspx

نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 23:28 توسط آرایه| |

نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 8:31 توسط آرایه|

هيچ كلكی در كارنيست! اين بازی بطرز شگفت آوری دقيق خواهد بود! البته بشرطی كه تقلب نكنيد!طالع بينی چينی! .. سال جديد چينی امسال سال اژدهای آهنين است كه اميدواريم سالی خوش و پر از خوش شانسی برای شما باشد!فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمی كرديد!اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!! كسی كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!! اين بازی نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزی خواهد داشت!...

پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!

نكته: زمانی كه ميخواهيد اسامی را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصی هستند كه شما آنها را می شناسيد (تبصره از خودم: يعنی اسم الكی يا بيخودی ننويسيد!!!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامی و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودی و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان می آيد را بنويسيد!

با زهم بايد گفته شود كه به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!
(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهای فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.

1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستونی يا رديفی (زير هم) بر روی كاغذ بنويسيد.
2- سپس در جلوی رديف (ستون) 1 و 2 هر عددی را كه مايليد بنويسيد.
3- حال در جلوی رديف 3 و رديف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنويسيد.
== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!=
4- نام اشخاصی را كه می شناسيد (چه دوست يا اعضای خانواده يا فاميل) در جلوی رديفهای 4، 5 و 6 بنويسيد.
5- در رديفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوی هر رديف نام يك ترانه)
6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!
و حالا كليد رمز گشايی اين بازی:
1- عددی را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصی است كه شما بايد در باره اين بازی به آنها بگوييد!
2- شخصی كه نامش در رديف 3 قيد شده كسی است كه شما عاشقش هستيد!!!
3- شخصی كه نامش در رديف 7 قيد شده كسی است كه شما دوستش داريد ولی با هم نمی سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!)!!!
4- شخص شماره 4 كسی است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!
5- شخص شماره 5 كسی است كه شما را بسيار خوب می شناسد.
6- شخصی كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست!
7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق می كند (مرتبط است)!!!
8- آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگی است كه بيش از همه افكار شما را بازگو می كند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگی است كه می گويد شما در باره زندگی چه احساسی داريد!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولی بنظر می آيد كه درست باشه!
اين پيام را برای 10 نفر در خلال همان ساعتی كه آنرا ميخوانيد ارسال كنيد.
اگر اين كار را انجام دهيد، آرزويتان برآورده خواهد شد.

من که خیلی خوشم اومد!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 22:57 توسط آرایه| |

اینم یه آدرس توپ برای عبور از پراکسی های ار ک ا ت و گ ز گ واسه خواننده های گل:

http://www.tehran2005.com/filter2005.php

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 16:34 توسط آرایه| |

دوستاني كه مطالب اين بلاگ رو دنبال ميكنند، اطلاع دارند كه پنج تا از پستهاي قبلي به اين بحث اختصاص داشت. حال با توجه به نظراتي كه دوستان عنوان كردند يه جمع بندي كلي روي موضوع ميكنم و بحث رو خاتمه ميدم.

1- 45 درصد نظرشان اين است كه: اصلا 3ك س نبايد در روابط رمانتيك عنوان شود و جايي داشته باشد، و معتقدند:زماني عاشق شدن صحيحه که طرفت رو ميشناسي و فقط وجودش رو ميخواي ميخواي با روحش پرواز کني نه اينکه با اين جسم مادي روي زمين بموني،(گمشده آشنا) و يا: هميشه بين دختر و پسري که همديگه رو دوست دارن يه حريم وجود داره ، اگه اين حريم شکسته بشه شايد در ظاهر قضيه هر دوي اونها رضايت دارن ولي اين رضايت موندني نيست و بالاخره يه جا به شکايت تبديل ميشه.(هنگ) و: مقوله هايي مثل سکس و ساير لذتهاي دنيا ... فقط در شرايط منطبق با ذات واقعي انسان ميتونن واقعا لذت باشند . و در شرايط دنياي فعلي ... شايد اگر خيلي خوشبين باشيم ميتونيم بگيم که انسان ها فقط 0.001 پتانسيل نهفته شده در اين لذتها رو حس ميکنند.و اين خيلي غم انگيزه که انسانها اينقدر در سطح وسيع لذتها رو ناديده ميگيرند. و از قدر و منزلت خودشون ميکاهند. و با مخلول شدن عشق با  س. ك س ،دقيقا همين شرايط به وجود مياد. يعني پايين آمدن ارزش و مقام انساني.(سارا کمال پسند) و: عشق را به پاي کسي نريز که با هوس آن را لکه دار کند(آتیه)و اينكه: به نظر من كسي كه يكي خيلي دوست داشته باشه ازش تقاضاي  س. ك س نمي كنه.(سمانه).اعتقاد و باور من بر اينه که بدون  س. ك س هم ميشه عاشق تر شد و موند.(کهکشان) و همينطور: ولي در باره ي عشق پاک معتقدم که از هوس جداست.(نارنگی فروش)

2- 55 درصد، برقراري رابطه جنسي، در حد محدود و معقول يا به قول خودمون سطحي رو، با كسي كه واقعا دوسش داريم و امتحانشو پس داده، لازم و يا منطقي ميدونند:
عشق و لذت دو نياز لاينفک هستند ...
و هر دو جزيي از وجود آدمي و لازم و ملزوم يکديگر ...
که نبايد به خاطر يکي ديگري را منکر شد و يا سرکوب کرد...
که با انکار يا سرکوب هر يک تعادل آدمي به مخاطره مي افتد..(
خراباتی)
روانشناسان (که خودمم يکي از اونام ) ميگن که صميميت جسمي بايد با صميميت عشقي همراه باشد ورگرنه انسان به کالايي براي مصرف بدل مي شود.(
بابک) و: اصلا رابطه داشتن با کسي که قصد ازدواج باهاشو نداري به دخترا صدمه مي زنه(يعني با كسي كه قصد ازدواج با اونو داشته باشي بد نيست)(فائزه)، و اينكه: ماييم که زندگي و سخت زندگي ميکنيم... چون قدر ثانيه ها رو نمي دونيم... چون قدر عشق و قدر هم و قدر اون اون چيزي که بينمون بوجود اومدرو نمي دونيم.(یه نفر)
و: به هر حال از يه جا بايد شروع کرد براي روشن کردن ذهن هاي ...(
مریم) و: منکر اين نيستم و ميدونم اين رويط دوستي رو محکم تر ميکنه ولي اگه به ازدواج نرسه ميدوني کي اين وسط هم از نظر روحي و هم از خيلي جهات ديگه بيشتر آسيب ميبينه؟
و همينطور: من هم با شما موافقم که  س. ك س اگر با مغيار و طرز فکري علمي همراه نباشه منجر به از هم پاشيدن يک رابطه عشق و عاشقي ميشه .(
aso)
و: من با   س. ك سموافقم ولي با آگاهي نسبت به طرف مقابل و درک کردن ظرفيت وجوديش!هرجا عشق باشه بوسيدن و در آغوش کشيدن هم هست و اگه نباشه اون عشق نيست يه تعصب لطيفه همين و بس(
عروسک غمگین)
و: من اصلا مساله جنسي رو نفي نمي کنم . صد در صد موافق اوون هستم. اين رو هم که گفتم من به خودم اجازه ندادم از اوون تقاضايي بکنم فقط به خاطر اين بود که من اوون رو فقط به خاطر خودش مي خواستم نه جسمش . (
مهدی)
و: ميشه دختريو دوست داشت و انقدر برات عزيز باشه که در صورتي که نياز دلري ولي انقدر برات مقدسه که حتي چنين چيزي را اجازه نميدي بيان کني... اين خيلي قشنگتره نه؟ حالا اگه دختر راضي باشه بحثش جداست...(
الهام)
و اين: در رابطه با قسمت نياز جنسي مي خواستم بگم اون قدر مقدس و قشنگه كه نمي توني همينطوري و با هر كسي راجبش حتي صحبت كني
وقتي عشقتو بدست آوردي و مطمئن شدي اون فقط مطعلق به خودت است و غير از اون ديگه هيچ وقت هيچ كس ديگري را دوست نخواهي داشت مطمئن باش هيچ مانعي كه وجود نداره بلكه اين بهترين كار براي نشون دادن علاقه و عشق تو است دقيقا مثل رقص كه بهترين حالت نشون دادن شور و شادي و شعف تو است
انسانها در موقعي كه از هميشه شاد تر هستند مي تونن با رقصيدن شادي خوشونو به ديگري نشون بدهند و در موقعي كه بيشتر از هميشه حرارت عشق گرمشون مي كنه مي تونن با يه س. ك س قشنگ عشقشونو به طرف مقابلشون كه كاملا مطمئن هستند كه دوستش داره نشون بدهند.(
لیلا)
و:اين هم بگم وقتي عشق ومحبت نباشه ديگه رابطه ج نسي هيچ لذتي نداره مخصوصا براي زنان ......(عاشق سوخته)
يا: بوسه و ه م اغوشي و لذت ...لطافت و يکي شدن...
چيزي که بي رحمانه ازمون دريغ شده و خودمون هم از خودمون دريغ مي کنيم...
کي مي خواهيم ياد بگيريم که زندگي کنيم که زنده باشيم نمي دونم...(
رقصنده در تاریکی)

۳- 25 درصد نظرات حاكي از آن بود كه: وبلاگ قشنگي دارم!!!!!!!!
۴- 3۰ درصد هم نظرشان اين بود: به ما هم سر بزن!!!!!!!!!!!!!!!!
۵- 40 درصد هم ميخواستند بعدا" نظر بدن، كه بعد از يك ماه هنوز اون بعدا" نرسيده!!!!!!!!!!!!

۶- ۲.۵ درصد به اين نتيجه رسيدن با من دوست بشن!!!(فكر بد نكنين، نصفشون مونث بودن!!!!)

۷- ۲.۵ درصد هم معتقد بودند بنده مفسد في العرضم و جووناي چشم و گوش بسته(بخونید پاره) اين مملكت رو از راه به در ميكنم و به انحراف ميكشونم تا مثل خودم!! بشن!!

۹- 16 مورد نظرشون رو مفصل ميل كرده بودند كه در جاي مناسب از اين نظرات استفاده خواهد شد، و واقعا از اين قشر ممنونم.

نظر سینه چاک:

تبريک مي گويم که قسمت اول اين مجموعه
را به پايان آوردي. فکر مي کنم هم براي تو،
هم براي ديگران و حتي براي من در اين
گفتگوها نکات
جالبي نهفته بود. ولي مطمئن باش اين بحث
انساني تا زماني که انسان وجود دارد،
پايان ندارد. ولي تنها شکل گفتگوها متناسب با
زمان تغيير
خواهد کرد.
واقعا بحث پيچيده اي است. و هر کس خود
بايد به آن پاسخ بدهد و يک نسخه عمومي براي
همه نمي توان پيچيد. در عين حال بسياري نکات
هستند که
براي همه سوال برانگيز هستند.
1. به نظر من تا زماني که روابط انساني پاک
بين دخترها و پسرها از بچگي در جامعه شکل
نگيرد.
2. تا زماني که  عدالت جنسيتي در جامعه به
وجود نيايد يعني نگرش جامعه به دختر
همانند نگرش او به پسر بشود.
3. تا زماني که تابو و ترس ارتباط دختر و
پسر برداشته نشود
4. تا زماني که دخترها خود را باور بکنند
اين گفتگوها تنها در سطح محدودي پاسخگوي
نياز واقعي و انساني ارتباط دختران و
پسران است.
من وقتي که مي بينم يک دختر جوان  از
گوهري محافظت مي کند که مادر بزرگ من هم از آن
محافظت مي کرد و اگر اين گوهر را از دست
بدهد آن را  مترادف با  لکه دار شدن دامنش 
مي داند، خيلي برايم دردناک است(البته
شايد به حق، چون جامعه اين را به او تحميل
کرده است)
به طور کلي در خلاف جهت آب شنا کردن در هر
زمينه اي سخت است و به شخصيت هر انساني
بستگس دارد.
به نظر من تنها زماني دامن دختري لکه دار
مي شود که کسي به او تجاوز بکند.(تازه اين
هم اگر و اما دارد)
بهر حال در ابتدا بايد مشخص کنيم گفتگوي
ما در همين جامعه کنوني خودمان است يا
اينکه ما به صورت مجرد آمال ها و آرزوهايمان
را بيان مي کنيم.
من فکر مي کنم بعضي ها اين دو را با هم
قاطي کردند. يعني توقعاتشان از رابطه و عشق
چيزي اسماني است که در روي  زمين و جامعه
کنوني ما با مشخصاتي که در بالا گفتم
تطابق ندارد. يعني در جامعه اي که اون چهار
مورد وجود ندارد، و پسرها و دخترها در
ميانه راه جواني
به هم برخورد مي کنند، نبايد انتظار عشق
پاک و اين جور چيزها را داشته باشند که
اگر هم موجود باشد يک استثنا است.
تنها بايد  در مرحله اول حواسشان جمع
باشد که  ارتباط دوستي خود را با پسرها تنظيم
کنند و دوستي هاي پايدار را از دوستي هاي
موقتي
 تشخيص بدهند. بعد از اينکه اطمينان حاصل
کردند( که خود اين يک بحث مفصل است) که
وارد يک دوستي پايداري شده اند.
مي توانند هر دو طرف به مساله اي به نام 
  س. ك س فکر کنند. با رضايت و موافقت طرفين. و
طبيعتا در مرحله بعد با وسواس خاصي
از اين دوستي محافظت کنند.
پس به طور کلي در جامعه کنوني من به وجود
عشق زياد اعتقاد ندارم و بيشتر در مرحله
اول به يک دوستي پايدار مي انديشم.
پس زياد نبايد درگير توهمات بي اساس
بشويم و در رويا زندگي کنين.
نظر اصلي من شنا در جهت خلاف جريان آب است
که بحث جداگانه اي نياز دارد و بسيار
آگاهانه بايد صورت بگيرد
 

نظر آرایه:
به نظر من، داشتن يك رابطه دوستي و عشقي سالم و بادوام نياز به يكسري عناصر دارد تا بتوان با تكيه بر آنها و در چارچوب آنها كلبه خوشبختي را بنا نهاد. اولين عنصر كه نقش اصلي را در روابط حاكم بر دختر و پسر ايفا ميكند، عنصر عشق و علاقه است كه تعيين كننده طرفين رابطه ميباشد، به طوريكه امكان انتخاب را گاهي از فرد گرفته و يا محدود ميكند، و گاهي به او ميدهد، تا از بين افراد زيادي كه در مسير او قرار دارند، توجهش را به يكي معطوف كند. وقتي با كمك عشق فرد مورد نظر انتخاب شد، بايد سعي در پرورش و بالندگي رابطه نمود، و در اينجا عنصر اعتماد متقابل به كمك مي آيد. وقتي مسير دوستي و رابطه ما به سمت عشق دوطرفه و متقابل پيش رفت، ميتوان به آينده رابطه و رسيدن به هدف مشتركي كه تعيين كرده ايم(دوستي يا ازدواج) خوشبين بود. تنها در اين صورت است كه ميتوان از لذتها و جاذبه هاي جن سي به عنوان ابزاري براي بالندگي و رشد بهتر و بيشتر علايق و اثبات اعتماد و محبت دوطرفه و تداوم رابطه استفاده كرد. البته س. ك س  به معني صرف كلمه شايد به مذاق خيليها خوش نيايد، ولي بوسيدن و نوازش كردن و در آغوش گرفتن نيز جزو س. ك س  محسوب ميشود كه بسيار خوشايند است.اينکه دو جنس با چه معياري بايد اقدام به سکس کنند، به خود طرفين برميگردد و نميتوان اصلي کلي را بيان کرد. ولي حيف است كه با امتناع از اين حس زيبا و نگاه كردن به اين مسئله به عنوان يك تابو، خود و معشوقمان را از لذت مستي اين شراب محروم كنيم.
در مباحث بعدي فرق بين عشق و هوس را كه از نظرات شما دريافته ام بيان خواهم كرد و ميزان آسيب پذيري دو جنس را از روابط جن سي در جامعه كنوني ايران، مطرح خواهم كرد.

نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 22:18 توسط آرایه| |


Design By : Night Skin