تبليغاتX
پندارهای آرایه

آیا میدانید که ما ایرانیان دارای روز ملی عشق و دوستی، آن هم نه از سه قرن پس از میلاد، بلکه بیش از بیست قرن پیش از میلاد، هستیم؟
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت  هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

با استفاده از: http://groups.yahoo.com/group/hydroforum

 

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 1:18 | لینک  | 

http://www.care2.com/ecards/build/1/5937
نوشته شده توسط آرایه در ساعت 10:54 | لینک  | 

باز هم يك 25 بهمن ديگه رسيد.
باز هم بهمن ميتونه شاهد عشاقي باشه كه سرمست از باده عشق اين روزو سعي ميكنن هر طور شده كنار هم باشن يا با  ياد هم سر كنن،
اين روز سالهاست كه مياد و ميره ولي كمتر كسي فكر ميكنه فلسفه اين روز چيه؟ بيشتر ما يه تقليد كوركورانه ميكنيم، يه ماه فكر مي كنيم يه هفته ميگرديم،
و با هزار وسواس يه هديه تهيه ميكنيم و با عجله خودمونو سر قرار ميرسونيم. آيا اين اون كاريه كه ما بايد در اين روز انجام بديم؟
سال پيش در اين روز كجا بوديم؟ با كي بوديم؟ به چي فكر ميكرديم؟ وقتي با طرف قرار گذاشتيم و رفتيم سر قرار ، وقتي دستاي همو گرفتيم
 و سعي ميكرديم دوست دارم رو با لحن جديدتري بهش بگيم به چي فكر ميكرديم؟
خوشا به حال اونايي كه با معشوق واقعي خودشون اين روزو سر ميكنن، و بيشتر خوش به حال اونايي كه در اين روز عاشق و معشوق واقعي هستن.
تويي كه اينا رو ميخوني، فردا چيكاره اي؟
از اون دسته اي هستي كه سرت خيلي شلوغه و مخ چند نفرو بايد بپزي؟ همه فكر و ذكرت اينه كه دودوتا چهارتا كني و قراراتو طوري تنظيم كني كه 
براي همه وقت بذاري، يا چند تاشونو بپيچوني، يا با كدوم بيشتر باشي،كدوم يكي بايد هديه گرونتري دريافت كنه، كدوم يكي مهم نيست
هر رفتاري باهاش بشه چون عاشقته و ناراحت نميشه.... 
يا از اون دسته كه همه فكر وذكرشون يه نفره و جز با اون بودن به چيز ديگه اي فكر نميكني؟
بعضيها ميگن عشق رو ميشه با پول خريد، منم ميگم ميشه، ميگين نه؟
فردا پسفردا ميبينين كه چند نفر با هديه هاي گرانبهايي كه دريافت ميكنن، دودلي رو كنار ميذارن و عاشق طرفشون ميشن!
لازم نيست راه دوري برين، دور و برتونو نگاه كنين، پر است از اين قماش آدماي احساساتي!
شايد خود تو هم جزوشون باشي!
يه امشبو يه كم به كارامون فكر كنيم، پرونده عشقي پارسالمون رو بيرون بكشيم و
25 بهمن رو ببينيم، با كي بوديم؟ به كي فكر ميكرديم؟ دوست داشتيم اون روزو با كي بگذرونيم؟
آيا برنامه اي كه ميچيديم باب ميلمون بود يا به خاطر پاره اي ملاحظات مجبور بوديم ؟
اوني كه پارسال زير گوشش زمزمه عشق سر ميداديم الان كجاست؟
چرا گذر زمان ما رو از اون حال و هوا درآورد؟ مقصر كي بود؟
چي ارزش اينو داشت كه به لحظه هاي ناب عاشقي پشت پا بزنيم؟
كاش فردا شهامت اينو داشته باشيم كه به اوني كه بايد، بگيم دوسش داريم،
كاش فردا شهامت اينو داشته باشيم اعتراف كنيم، اون احساسي رو كه واقعا نسبت به طرفمون داريم،اگه خوب،اگه زشت...
فارغ از هر ملاحظه و محافظه اي، با اون كه عاشقتون كرده تماس بگيريد،
اين روز براي اينه كه راز دلهاي نازك عاشق برملا بشه،
آهاي تو كه منتظر فرصت بودي تا بهش بگي چقدر دوسش داري، زودباش، بجنب، وقت داره ميگذره،
ولنتاين بهانه خوبيه، يه بهانه خوب براي ساختن  عاشقانه ترين لحظات،
زودباش!
--------------------------------------
من الان از معشوقم خواستم يه جمله درباره ولنتاين بگه:
و اون هم پر از ذوق و استعداد!
مثل ترانه اميد خوند: دوووووووووووووسسسسسسست داااااااررررررررررررررررررررررم...!

 

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 0:44 | لینک  | 

24 بهمن سالگرد پروازيست كه فروغ ميخواست  به خاطر بسپاريم،
يادش گرامي.......
من كه شخصا حس عجيبي به فروغ و حسي كه در كالبد شعراش جاريه دارم،
اگر كسي مثل من عاشق فروغ فرخزاد و شعرهاشه ميتونه يه سري به لينك زير بزنه،
دست خالي برنميگرده،

http://www.avayeazad.com/farsisite.htm

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 0:12 | لینک  | 

http://www.orkutproxy.com/pl/nph-ps.pl/www/Login.aspx

http://202.184.252.5/webproxy/nph-proxy.pl/000010A/https/www.orkut.com/Login.aspx

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 11:30 | لینک  | 

از نظر زردشت انسان موجودي آزاد و انتخاب گر است . انسان با اختيار خود ميتواند راه خويش را انتخاب كند.در اوستا بارها به اين نكته اشاره شده كه هر مرد و زني بايد با انديشه و تامل راه خود را انتخاب نمايد.

((اي خداوند جان و خرد تو به بندگان خويش نيروي اختيار و راه نيك و بد بخشيدي تا اينكه راهي برگزينند كه راهنما بدان گرويده و يا انكه رهبر غير

واقعي نشان داده است.))

((اي مردم اين حقايق را به گوش هوش بشنويد و با انديشه اي روشن و ژرف آنها را بررسي كنيد . هر مرد و زن راه نيك و بد را شخصا برگزيند .پيش از

فردا روز واپسين همه بپاخيزيدو در گسترش آيين راستي بكوشيد))

در آيين زردشت هر عملي كه انسان انجام دهد چه عمل سازنده كه خواست سپندار مينوست و چه عمل منفي كه خواست انگره مينوست بدون پاداش باقی نخواهد ماند.

. نيكان پاداش خود را در بهشت ((هيشتم انگهو )) و بدان مجازات خود را در ((دژ انگهو )) دريافت ميكنند

بر گرفته از: http://atashkadeh.blogfa.com/

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 14:15 | لینک  | 

"انسان برترين مخلوق خداوند است"
در اين جمله هيچ ترديدي نيست و تمامي اديان از گذشته تا هنوز، اين واقعيت را در تار و پود خود گنجانده اند. منظور ازخداوند چه همان الله عربي باشد، چه هورامزد زردشتي،  چه آتون مصري، چه تئوس يوناني و چه هر كلمه وذات ديگري كه براي خدا در نظر است، يك ذات مقدس و پاك است، يك حقيقت محض و ناب است، يك بينهايت ممكن است. همه اديان خدايي را ميپرستند كه، تواناست، داناو قادر است.
حال اگر بناست كه صفات ذاتي و صفاتي برتر و عالي براي خداي خود متصور باشيم و انسان را برتر مخلوقاش بدانيم، بايد به اين مقوله ايمان داشته باشيم، كه هيچ چيز در انسان نقص و كاستي يا بدي و زشتي نيست، كه هر چه در اوست همه حسن است و كمال. پس دليل اينهمه بدي و پليدي كه از نفس ما انسانها سر ميزند چيست؟ آيا غير از اين است كه انسان موجودي آزاد و مختار است و اين نعمت بزرگ يعني آزادي راه را بر تاخت و تاز ناداني انسان هموار كرده است؟
از سوي ديگر نبودن اين آزادي چه بر سر اين انسان خواهد آورد؟ به طور حتم تلاش او را براي رهايي هر چه بيشتر  از قيد و بندها،چند برابر خواهد كرد. كه اگر اين آزادي در جهت خوبي باشد، نتيجه آن خوب و لذت بخش و اگر در جهت منفي باشد، دودمان انسان را بر باد خواهد داد.

اسمهاي خدا در زبانهاي مختلف:

فارسي: ايزد            لاتين: زئوس                 هلندي: اگور                    مصرقديم: آتون              آلماني: گوت           عبري: يهوه                دانمارکي: گوره
اينکا: يايا                فرانسوي: دي يو            آشوري: آرات                  سانسکريت: ديوا            سرياني: ايلو            عربي: الله                 يوناني: تئوس           اسپانيايي: ديوس        کلداني: نابو           
اگه گفتين چرا چهار حرفه؟

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 13:19 | لینک  | 

من هم بدون شرح

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 16:43 | لینک  | 

يكي از دوستان نظرش اينه كه موضوعات اين وبلاگ ربطي به اسمش نداره و مطالبم اصلا به زيبايي اين اسم نيست:
من هم به نحوی عاشق این سه کلمه هستم:
پندار نیک‘ گفتار نیک‘ کردار نیک
ولی اگر کمی بیشتر فکر کنی میبینی میشه از لابه لای
همین حرفهای ساده و معمولی‘ که به نظر بی ربط هستند
چیزهایی رو به ذهن سپرد و به اون عمل کرد
مثلا میشه یه عاشق شکست خورده باشی ولی به اون درجه از تنفر که همه نسبت به عشقشون پیدا میکنند نرسی
به نظر تو این یک نوع فکر خوب و کار خوب نیست؟
به جای اینکه روز و شب بر خود و کسی که روزگاری میپرستیدی نفرین کنی و یاد اون روزها قلبت رو از اندوه مالامال کنه؟
تازه اهورامزدا در جایی خودش رو ‘ جوهره عشق معرفی کرده‘
و اینکه آدم در هر سنی باشه ممکنه این مرحله رو بگذرونه پس نیاز داره بدونه چطور در موردش فکر کنه یا عمل کنه.
چه بهتر که یک مورد ناخوشایند رو با یک فکر مثبت خنثی کنیم؟
من اینجا میخوام اون کارهایی که نباید انجام بشه رو عنوان کنم‘
گاهی ناچارم بدی رو به تصویر بکشم تا از اون به خوبی برسم
با این حال سعی میکنم نوشته هام بهتر باشه‘ تا شما که برای اسم این بلاگ می آین اینجا دلخور نباشید‘ در ضمن اگر کسی به دنبال مطالبی درباره زردشت میگرده کلی سایت و وبلاگ مناسب هست که میتونه اونو به جستجوش برسونه‘
پس فکر نمیکنم این یه ذره جا که دنیای مجازی منه‘ جای کسی رو تنگ کرده باشه‘
باز هم من سعی میکنم لینک دوستانی رو که در زمینه زردشت مینویسند داشته باشم.
اگر هنوز هم فکر میکنید نوشته های من اینجا اصلا به نام بلاگ نمی آید‘
خوشحال میشم بهم بگین.
نوشته شده توسط آرایه در ساعت 9:52 | لینک  | 

پست ايندفعه رو به مناسبت حال و روزم ، به مطلب مرزها...كه در پستهاي قبلي آورده شده، اختصاص ميدم.
مرزها رو چي تعيين ميكنه؟ مرز بين عشق و هوس؟ عشق و دوست داشتن؟ عشق و...
كدوم عشقه؟
دوستي ميگفت همه اينها عشقه، دوستي ميگفت هيچكدوم عشق نيست، ولي منم ميگم واقعا چه فرقي ميكنه عشق چيه و چطوري به وجود مياد؟
مهم اون احساس و اون هيجانيه كه از اين حس نصيب تك  تك ياخته هاي وجودمون ميشه، مهم اون انرژي فزاينده اي است كه به ما براي انجام سخت ترين كارها كمك ميكنه، مهم اينه كه من رو كنار ميذاريم و همش براي او تلاش ميكنيم، مهم اينه كه من وقتي عاشقم، ميتونم وقتي عاشقم، ميتونم از ته ته دل غمگين باشم و اشك بريزم، يا خوشحال باشم و بخندم، وقتي عاشقم مي تونم يه بچه بشم و بهونه بگيرم، وقتي عاشقم، ميتونم سياوش قميشي گوش بدم و همصدا با اون بخونم،  وقتي عاشقم،ميتونم داريوش گوش كنم و انرژي سرشارمو با نثار چند قطره اشك مهار كنم، فقط وقتي عاشقم، ميتونم  بي پروا باشم، ميتونم اسم تو رو داد بزنم،  وقتي عاشقم، ميتونم به سيم آخر بزنم،ميتونم يه موجود رام باشم و كسي باشه كه جلوي سركشيهاي منو بگيره،   وقتي عاشقم، ميتونم  پاك باشم، مثل يك بلور برف، وقتي عاشقم، ميتونم   ميتونم از حرارت آب بشم مثل يه شمع، وقتي عاشقم، ميتونم  مدتها بدون وقفه اشك بريزم و كم نيارم، وقتي عاشقم، ميتونم بي دليل شاد باشم، بي دليل دلهره داشته باشم، بي دليل ازغصه دق كنم يا بي دليل از شادي سرشار باشم،  وقتي عاشقم، ميتونم با خوندن شعراي فروغ زندگي كنم، ميتونم براي همدردي بامينو زار زار گريه كنم، يا براي خوشحاليهاي راشين برقصم،  فقط وقتي عاشقم ميتونم از بودن يه پرنده تو قفس  ناراحت باشم و غصه آزاديشو بخورم.آره فقط  وقتي عاشقم، ميتونم يه گروه بيست سي نفري براي رفتن  به كوه يا مسافرت راه بندازم و و به خوبي مديريت كنم، وقتي عاشقم، ميتونم ساعتها به گوشي تلفن خيره بشم و هزار دفعه وصل بودنشو چك كنم،  وقتي عاشقم، ميتونم زير بارون برم و از خيس شدن لذت ببرم، ميتونم روزي صد دفعه فال ورق بگيرم تا تو منو دوست داشته باشي، يا روزي دويستا فال حافظ باز كنم ، و توي اونا به دنبال اثبات دوست داشتن تو بگردم. فقط وقتي عاشقم ميتونم دستاتو تو دستام بگيرم و واز حسي كه دستات به دستام ميده باهات حرف بزنم. وقتي عاشقم، ميتونم هر بدي تو رو تعبير به خوبي كنم و خوبيهاتو جلوي دوتا آينه موازي بذارم تا بي نهايت بشه،  وقتي عاشقم، ميتونم به انتظار ديدنت ساعتها جلوي در دانشگاه بايستم،  وقتي عاشقم، ميتونم كلاسامو دودره كنم، آره،  وقتي عاشقم، ميتونم گوشامو وادار كنم فقط حرفاي خوبتو بشنون،
آهاي با تو ام!
با تو كه عاشقم كردي تا اينهمه لذت رو تجربه كنم ، ازت ممنونم!
مهم نيست چه بهايي به خاطر اين عشق پرداختم،
مهم نيست غرورم رو را به باد دادم، مهم اينه كه تو اينهمه حس به من بخشيدي!
شايد به من حسوديت شد كه اينهمه خوشبختم!و به همين خاطر عشقمو ازم گرفتي،
شايد نميدونستي اينهمه چيز به من بخشيدي،
تو برام هميشه مقدسي، چون يه يادگاري از يه حس خدايي.چون انتخاب مني و من به سليقم احترام ميذارم.
تقصير خودم بود نبايد زير گوشت زمزمه ميكردم:
اگر به سويت اينچنين دويده ام                    به عشق عاشقم نه بر وصال تو....
به ظلمت شبان بي فروغ من                       خيال عشق خوشتر از خيال تو....
آهاي با توام.....

 
 

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 2:51 | لینک  | 

دوستان !

اینو نوشتم که آپدیتی کرده باشم و بگویم:

من آپدیت کردم پس هستم!

 هر اسمي يك رنگي دارد كه بر زندگي

شما تاثير مي گذارد

  

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 18:59 | لینک  | 

خواننده:پیروز

:

پندار نیک

» تعداد ترانه ها : ۸
» تاريخ نشر : ۱۳۸۰
۱. پندار نیک (افزودن متن
۲. غصه نخور 
۳. جیم بی 
۴. غنچه عشق 
۵. میخندی (افزودن متن
۶. هر جا هستی 
۷. Wish You Well 
۸. Kiss & Make Up 
نوشته شده توسط آرایه در ساعت 13:56 | لینک  | 

سلام دوستان
به دنبال پست قبلي، يكي از بلاگرهاي عزيز، لطف كردند و نظري اجمالي در اين مورد دادها ند.
من بدون كم و كاست نظر ايشان را مي آورم، خوشحال ميشوم نظر شما را نيز در اينباره بدانم. البته من با همه قسمتهاي اين متن موافق نيستم، و در آينده نكات مبهم  آن را عنوان خواهم كرد.
(به خصوص قسمت آخر كه بايد خدا بعضي ها را شفا بدهد!)

براي اينكه ماها هم كاري كرده باشيم با اجازه يك ارزيابي بر اساس نتايج آماري شما ارائه مي دهم.
پيش فرض:
اگر فرض كنيم كه تعداد جمعيت مردم ايران از جمع افرادي كه در اينترنت به كارهاي مختلف مشغول هستند به دست مي آيد، مي توانيم به نتايج زير دست يابيم.
1. 95% مردم ايران به دلايل گوناگون به دنبال مطالب مرتبط با 3ك س هستند.
2. 5% باقي مانده عاشق شده اند.
3. 10% مردم كه احتمالا سرپرست هاي خانواده هستند به دنبال مطالبي از ايران خودرو مي گردند تا با خريدت يك پيكان و مسافركشي با آن هزينه هاي مرتبط با اينترنت 85% باقي را تامين كنند. آن 5% عاشق هم كه اصولا آس و پاس هستند زيرا اگر پول داشتند كه عاشق نمي شدند بلكه عشق را به قيمتي مناسب براي خودشان تهيه مي كردند.
4. افرادي كه به 3ك س در اينترنت مي انديشند از چند قشر اجتماعي هستند:
60% كساني هستند كه مي خواهند كونكور بدهند و به دنبال سوالات كونكور مي گردند و پس از اينكه خسته شدند براي تنوع 10% از آنها به دنبال كانال هاي ماهواره براي يك فيلم ساتوتتلتغقپر مي گردند، 20% از اين افراد كارشان با عكس هم راه مي افتد، 15% از آنها با ادبيات و هنرهاي مرتبط با 3ك س ارضاء مي شوند و باقي بي هدف فقط به دنبال مطالبي كه به نحوي از واژه هاي 3ك س استفاده شده در اينترنت سرگردان هستند به عبارتي ديگر وب‌لاف(علاف) هستند.
5. 28.8% اين افراد به طور طبيعي ابتدا بايد نرم افزارهاي مناسب اين كار را دانلود كنند و سايت هاي مناسبي براي اين كار بيابند كه به نظر مي رسد گوگل نقش برجسته اي در اين جستجو بازي مي كند و جالب است كه 67.2% اطلاعات كافي براي اينكار را دارند و بدون جستجو مستقيما به هدف 3ك سي مورد نظز دست پيدا مي كنند.
6. به طور طبيعي از كساني كه اينچنين خودشان را براي دانشگاه آماده مي كنند فقط 4% موفق به ورود مي شود كه آنها به دنبال منابع و مراجع فيزيكي، شيمي، فارسي و ... مي باشند كه البته براي اينكه ارزيابي‌مان دقيق شود بايد بگوييم كساني كه به دنبال منابع فيزيك با كاف عربي و يا زبان عربي و .. مي گردند كساني هستند كه مايلند فيزيك اسلامي را فراگيرند نه هر فيزيك آشغال ديگر تحميلي.
7. هين جا بايد قبل از ادامه ارزيابي به اين مطلب شگفت انگيز بپردازيم كه از اين 95% تنها 7% حشري مي شوند.
8 . از 96 درصدي كه به دانشگاه راه نيافته اند از پسران 90% معتاد و از دختران 75% جنده مي شوند و 4درصد آنها از سر بيكاري دوباره عاشق مي شوند كه 4.2% از معتادين محترم و 1.5% از عاشقان عزيز خودكشي مي كنند و 6% از دختران نيز با كمك برنامه هاي ماهواره در دبي مشتري پيدا مي كنند و به آنجا فرار مي كنند.
9. طبيعي است كه در اين مملكت كه پر از فاسد و معتاد است نيز اركان و نهادهاي اصلي بايد در خدمت مردم باشند . مثلا نيروهاي حافظ امنيت مردم هكرهايي را حدود 1% استخدام مي كنند تا ببيند اين مردم از كدام سايت ها استفاده مي كنند آيا اين سايت ها سايت‌هاي مجاز 3ك سي هستند يا خير اين هكرها و احيانا نيروهاي ديگر در اينترنت در به در به دنبال ...و كون مردم و به خصوص هنرمنداني مانند هديه تهراني، دي جي مريم و ... و ابزار كارهايي مانند دوربين مخفي به جستجو مي پردازند.
10. 12% از نامبردگان دستگير مي شوند و به دادگاه احضار مي شوند البته به اتهام از بين بردن امنيت اجتماعي كه كاملا درست است. ولي در دوراني كه در بازداشت به سر مي برند به كارهاي سخيف خود پي مي برند و در نتيجه توبه مي كنند و 4.5 درصد آنها پس از جستجوي مقالات قراني در مسير درست قرار مي گيرند. 6% از اين افراد بي بي سي را جستجو مي كنند براي اينكه بفهمند آيا خبر جستجوي 3ك سي آنها در اينترنت جهاني شده يا نه.
11. در پايان اين ارزيابي و براي اينكه ارزيابي دقيقي داشته باشيم نام دو نفر از قلم افتاد كه در قالب درصد نمي گنجند و فقط از آنها ياد مي كنم .
اين دو نفر آدم های بسيار بيكار ساعتها وقتشان را يكي براي استخراج اين اطلاعات و ديگري نيز براي ارزيابي آمار به دست آمده صرف كرده اند كه خداوند هر دو را شفا بدهد.

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 9:47 | لینک  | 

من تا به حال خيلي كم ديدم كه كسي تو عمرش حتي يك بار هم عاشق نشده باشه، ولي تصور اينكه چطور ممكنه اين اتفاق بيفته هم برام مشكله
و تصور ميكنم اين شخص بايد يه سيبزميني ميشده و اشتباهي آدم شده!
1-وقتي يه بچه 7-8 ساله بودين شده بود يه احساس خاصي به پسر خاله يا دختر خاله يا بچه همسايه داشته باشين؟
دوست دارين همش با اون بازي كنين، دور و برش بپلكين، كنارش بشينين، بعدا كه بزرگ شدين از اين احساس با چه عنواني ياد كردين؟
عشق؟
2-آره، براتون پيش اومده وقتي يه نوجوون 12- 13 ساله بودين، و يهوحس كردين  احساستون نسبت به يكي روز به روز داره غليظتر ميشه،
تمام رفتارو حركات طرف رو زير نظر دارين، همشو تفسير ميكنين، شب و روز به فكرشين ، خواب و خوراك ندارين، گوشه گير و منزوي ميشين،
يه جورايي ساكت ميشين و همش در عالم هپروت سير ميكنين، واي به روزي كه بفهميد طرف هم به شما گوشه چشمي داره، اي داد بيداد،
چنان از خود بيخود و سرمست ميشين كه نگو و نپرس!اصلا بدون اون ميميرين! واقعا ميميرين!
يه چيز تازه يه مهمون، ميگرده تو حسم، كه مثل حس بلوغه چجوري بگم چيه اون؟
اين حس قشنگ و زجرآور چيه؟
عشق؟
 3-حتما براي شما هم پيش اومده كه با يه نگاه دلتون قيلي ويلي رفته و لب به دندون گزيدين و احساس كردين هر چي خون تو بدنتون بود پاشيده شده تو صورتتون،
و جالبه در اون لحظه فكر ميكنيم عالم و آدم راز ما رو فهميدن، و چون مي خواهيم همه چيز عادي جلوه كنه، كه يعني نه خبري نيست،
اونقدر ناشيانه عمل ميكنيم كه اگه خواجه حافظ شيرازي هم نفهميده بود بفهمه!
به نظر شما اين احساس چيه؟
عشق؟
4-و يا براتون پيش اومده كه مدتها با فردي در تماس بودين و با هم  صميمي بودين  اما طرف براتون يه آدم عادي بوده ولي بعد از يه مدت مثلا 3 يا 5ماه يا 1 سال و بيشتر كه از اين
آشنايي گذشت يه دفعه احساس ميكنين خيلي دوسش دارين و همون گمشده شماست!احساس ميكنين دوري از اون براتون خيلي سخته و خيلي بهش وابسته هستين!
و همش با خودتون اين ترانه رو زمزمه ميكنيد: قصه از كجا شروع شد؟...
اين چيه؟
عشق؟
5-يا يه نفر كه براتون يه فرد عاديه در يك شرايط خاص ، كه شما هم خيلي رمانتيك شدين و رو حتون آمادگي پذيرفتن كسي رو داره، يه كاري ميكنه يا يه حرفي ميزنه كه
با خودتون ميگين اي داد بيداد، من چقدر اينو دوست داشتم و ميخواستم ولي متوجه نبودم،
اين يكي چي؟
عشق؟
6-اين يكي ديگه خيلي نوبره! ترم اول  هستين و تازه وارد دانشگاه شدين، دور و برتون پر از جنس موافق و مخالف است، هيچكدومو نميشناسين،
يه جنس مخالف نظرتون رو به خودش جلب ميكنه، اون براتون از همه  ناشناخته تره، هر چي بيشتر ميخواين بشناسينش، مجهولات معادلتون بيشتر ميشه،
خيلي كنجكاوي ميكنين، كمتر ميفهمين، مشتاق تر ميشين، فكر ميكنيد هر جا يه عده از همكلاسيهاتون دور هم جمع شدن حرف اونو ميزنن، خيلي مشتاق تر ميشين،
اينقدر اونو زير نظر دارين و نگاه ميكنين كه زندگيتون پر ميشه از اون، فقط اون براتون مهمه و بس، نگاههاي رد و بدل شده سر كلاس از خود بيخودتون ميكنه
و در آخر ميبينيد بد جوري بهش انس گرفتين،  ديوونشين ديوونه ديوونه!
اين چيه آخه؟
عشق؟
7-يه نفر عكس شما رو تو آلبوم يكي از دوستاش قاطي يه جمع 50 نفري  ميبينه و شيفته شما ميشه (مهم نيست چه قيافه اي داري)،
ميگرده دربه در نشوني ازت پيدا ميكنه،يه وقت ميبيني گوشيت زنگ خورد و اونور خط صدايي بغض كرده، انگار كه داره با خداش حرف ميزنه از احساسش به تو ميگه،
و اينكه از وقتي عكستو ديده ديوونه چشات شده(مهم نيست چشات چقدر چپول و چپندر قيچي باشه!)،
اين يكي چي؟
عشق؟
8-يه نفرو يه جايي ميبينين، همه چيز تمومه، خوشگل؛ خوشتيپ، تحصيلكرده پولدار و...
احساس ميكنين فقط اونه كه ميتونه شما رو خوشبخت كنه! روز و شب به فكرشين و در آرزوشين،
يه احساس خاصي بهش دارين،
عشق؟
من ميخوام  نوع اين رابطه ها رو با نتيجه هر كدوم با كمك شما دوست عزيز، كه حتما تجربه هاي زيادي در زندگيت به دست آوردي، تعيين كنم،
مرز بين عشق و احساسات ديگه رو چي تعيين ميكنه؟
نوشته شده توسط آرایه در ساعت 11:2 | لینک  | 

 

http://ed.sjtu.edu.cn/rank/2004/top500list.htm

نوشته شده توسط آرایه در ساعت 9:56 | لینک  |